تمام شد

هوا آفتابی ابری بارانی و برفی است

بلاتکلیف است

درخت خرمالو را سرما زد

دیگر تکلیفش معلوم است

همسایه بالایی گورش را گم کرده شمال

پولش زیاد است رفته عشق و حال

همسایه پائینی دیروز مرد

خدا رحمتش کند،راحت شد

یک سیگار نیمه سوز بیشتر نمانده آن هم برای داغ کردن پشت دست

عاشقی موقوف...

نامرد،نامرد نبود.5 بار نشان داد

ما کور بودیم

ایمان خنده دار است

آخرش رید

به سجاده کاری نداریم

نمی خواهم کفر نامه رقم بخورد

 

پاورقی در آخرین برگه ی دفتر

خدایا قول داده بودم تا آخرش نامت اینجا باشد.به قولم عمل نمودم.رفت.او رفت.او را بردند.نمی دانم شاید نبردند خودش رفت.چه اهمیتی دارد.دیگر نیست.برای او بود و دیگر نیست که برای او باشد.

                                                 به رسم گندمبا سلام

/ 6 نظر / 6 بازدید
azamusic

اول اینکه سلام دوم اینکه بعد از اینهمه مدت نوشته هات بوی خداحافظی همیشگی می ده. درخت خرمالو را سرما زد. درخت های دیگه شکوفه دادند. همیشه بعد از زمستان بهار است.

بی نشان

سلام رسم این نیست، هست؟ قرار نیست به آئین دیگران زرد بشی و بعد حرف از خداحافظی؟ نامرد و سبز می نویسی! سجاده رو قهوه ای، پاورقی هم که نه سرخه و نه برای" تو"داره. بهونه نکن باش تا آخرش، این کتاب فصلای تازه ای هم باید داشته باشه. ورق بزن + عیدت مبارک. شاد باشی[گل] یا حق[گل]

گندم

بهار چگونه آمد؟...به روزم...با سلام.

بی نشان...

امیدوارم دلیل نوشتنت در اینجا، برگرده تا باز هم بنویسی...سبزِ سبز! ـــــــــ [گل] اردی بهشتَت "هم" مبارک!