خدایا

معامله می کنی

با خودت،با دلت، با خدا

کلاه می گذاری

سر خودت،سر دلت، اما سر خدا نمی شود

نماز می خوانی

برای خودت،برای دلت، اگر برای خداست چرا تشهد را فراموش می کنی؟

قرار بود بروی یا بمیری و یا  آدم برگردی!

رفتی اما...

مجنون و شیدا برگشته ای

کفر بگویی قعر جهنمی

بگو شکر

به داده هایت و به گرفته هایت

 

پا ورقی با خواهش و تمنا یا شاید با عجز و ناتوانی

خدایا برگردانش. قول می دهم به جای تغییر رنگ تو در پاورقی همیشه نام  اعظمت باشد

                                                                           به رسم گندمبا سلام

/ 5 نظر / 8 بازدید
وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه شیدا می شوی برای خودت برای دلت خدایا شکر برای این حس زیبا که الان مجبورم به درگاه تو باز هم خواهش و تمنا کنم.

نازنکن

سلام خوشحالم که بازم می نویسی آخرشم نظره نهاییت را راجب به کرم و آتش ندادی [ناراحت]

گندم

یه جوری دلم لرزید...با سلام.