کسی نیست پاچه اش را بگیرم؟

هوا سرد و مسخره است

نمی شود حتی نیم ساعت تنها روی پشت بام ماند

خرمالو مزخرف است

حتی باعث تهوع هم نمی شود

همسایه بالایی بی وجود است

حتی نمی تواند بخواباند زیر گوشم

همسایه پائینی را نگاه

مسخره ی مفنگی،معلوم نیست گوشه حیاط چه غلطی می کند

ایول سیگار

باید تا سر حد مرگ کشید

مرد ...

گور پدرش،خودش را گذاشته سر کار

ایمان ...

اهمیتی ندارد

 

پاورقی با حالت تهوع

حالم از خودم بهم می خورد.حتی پارک کوروش و پشت بام هم چاره ساز نیست تو هم رفتی و نماندی،حتی به اندازه ی بوسه ای که نکردم و روی دلم ماند.یکی بیاید پاچه اش را بگیرم

                                                           به رسم گندم با سلام

/ 3 نظر / 7 بازدید
نگار

اگر با بداخلاقی کردن و پاچه گرفتن([خجالت])مشکل حل می شه...

نازنکن

[ناراحت] اگه با این کارها راحت میشی بیا بگیییییییییییر راحت شدی دو روز تعریفت را کردیم اینجوری شدی!؟ اگه تونستی دو روز با حس بنویسی من به شخصه بهت جایزه بهترین های پرشین بلاگ می دم بیاا بگیییییییییییییر !

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه در خت خرمالو دیگر خرمالو ندارد سوم اینکه ایمان هم دیگر میوه ندارد چهارم اینکه سیگار هم دیگر فایده ندارد پنجم اینکه همسایه هم سایه شده اند ششم اینکه تو را چه می شود؟