۱۳۸۸/٢/٥
nothing to tell be well darling

پنچری دوچرخه را تازه گرفته ای

نقشه را می نگری

جاده ای جنگلی اما در انتها کویری

با دودلی حرکت می کنی

جاده جذاب است

هر چه پیش می روی بیشتر مجذوب می شوی

کم کم فراموش می کنی که انتهای جاده کویر است

در میان راه زرنگی می کنی و  جاده ای یک طرفه را ورود ممنوع می روی

تا شاید به جای کویر از ساحلی آرام سر درآوری

کامیونی با شتاب از روبرو می آید

بدون درنگ می زند،له می کند و ناگهان

تمام می شوی

هر بار پنچر می شدی و چاره اش پنچر گیری

این بار له می شوی و چاره ای نیست جز تمام شدن

پاورقی بدون انگیزه

اول خدایم:شکرش

دوم او:دوستش دارم

سوم: nothing to tell be well darling

                                                              به رسم گندم با سلام

 

علی ذوالقدر

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]